تبليغاتX
لبیک یا حسین

لبیک یا حسین

عَلَمِ خمینی بر زمین نمی ماند، مگر ما مرده ایم!

 

« و فدیناه بذبح عظیم » (1)

 

سر ابراهيم و اسماعيل بود

يعني آن اجمال را تفصيل بود

 

ما سوي الله را مسلمان بنده نيست

پيش فرعوني سرش افكنده نيست

 

خون او تفسير اين اسرار كرد

ملت خوابيده را بيدار كرد

 

رمز قرآن از حسين آموختيم

زآتش او شعله ها اندوختيم

 

تار ما از زخمه اش لرزان هنوز

تازه از تكبير او ايمان هنوز(2)

 

می گویند: در مقابل یک پیامبر الهی که قرار بود قربانی شود، یک گوسفند نمی تواند ذبح عظیم باشد، بلکه آن ذبح عظیم که فدیه اسماعیل شد، باید بزرگتر و برتر از او بوده باشد، و چه ذبحی عظیم تر از حسین علیه السلام.

 

اما برخی دیگر اینگونه می گویند: اینکه در وحی الهی به آن گوسفند که فدیه اسماعیل شد، ذبج عظیم گفته شده، به خاطر این است که این گوسفند هدیه ای بود از جانب خدا و در روز عید بزرگ اضحی هم به درگاه الهی قربانی شد.

 

 اما شنیده اید این روایت را که پیامبر(ص) فرمود: حسین منی و أنا من حسین

 براستی اگر در آن روز اسماعیل قربانی می شد، نسل او دیگر امتداد پیدا نمی کرد و پیامبر(ص) از نسل او به دنیا نمی آمد.

آیا می توان گفت که حسین علیه السلام فدیه اسماعیل شد تا نسل او امتداد پیدا کند و برای همین هم پیامبر(ص) فرمود: أنا من حسین ؟

 

 

(1).سوره صافات،آیه 107

(2).اقبال لاهوری

 
+ نوشته شده در  2007/12/20ساعت 23:33  توسط سید ابراهیم  | 

 

چند روز پیش به خاطر  شرکت در مجلس بزرگداشت پدر یکی از اساتیدم همراه جمعی از دوستان رفتیم تهران، یک جمع هشت نفری.بعد از مراسم بزرگداشت که در نمازخانه مجلس برگزار شد، به اصرار دو نفر از دوستان قرار شد در مراسم تجلیل از شخصیت مرحوم شیخ جعفر مجتهدی، شرکت کنیم. من و دو نفر دیگر از دوستان به سمت تالار بزگ کشور روانه شدیم و بقیه دوستان هم بعد از ما حرکت کردند. ما زودتر رسیدیم و دیدیم که جلوی درب ورودی شلوغ است و افراد مختلفی در حال ورود و خروجند.

 ابتدا فکر می کردم مرحوم مجتهدی از علما بوده اند، شبیه مرحوم قاضی طباطبائی و کشمیری و بهاء الدینی و ... ولی ظاهرا ایشان عالم دینی نبوده اند. از دیدن فضای بیرون جلسه و افرادی که وارد مجلس می شدند حس خوبی نداشتم، خیلی خوشم نیامد و به بچه ها هم گفتم من تو نمیام!. پسر عمو هم تماس گرفت که زودتر بروید داخل مجلس و یاداشت برداری کنید! من هم گفتم: اصلا تو نمیرم! چه برسه به یادداشت برداری! گفت تو که مثلا شیعه شناسی میخونی و باید اینها برات مهم باشه، با خنده گفتم من عقل گرا هستم و از عرفانهای اینجوری خوشم نمیاد!!

به هر حال وارد سالن شدم و دیدم شلوغه.ظاهرا سالن اصلی پر بود و یک عده هم روی پله های بالکن نشسته بودند و  تعدادی هم گوشه سالن ورودی روی زمین نشسته بودند و با سیستم مدار بسته مراسم را دنبال می کردند و عده ای دیگر هم ایستاده بودند و در جمعهای چند نفره مشغول صحبت. در سالن میانی یک جمله از آقای حسن زاده عاملی نوشته بودند که جالب بود برایم: " مرحوم مجتهدی فانی در خدا بود و من هم فانی در او بودم"

قیافه های جالبی را می شد دید. از تیپهای مذهبی معمولی تا تیپهای عجیب، موهای بلند بدون ریش، ریش بلند با موهای کوتاه، موهای بلند نیم متری از پشت بسته با ریش بلند و شاربهای بلند! جمع بسیار متنوعی بود.چند نفری هم روحانی ملبس بودند که قدری می ماندند و  می رفتند.

هر از گاهی هم یک پیرمرد مکلا، یا یک روحانی وارد سالن می شد و چند نفر مرید دور و برش با گرفتن گوشه قبا و بوسیدن دست و سر و صورتش وارد سالن می شد و ما هم متوجه می شدیم که لابد ایشان هم از اولیاءلله هستند!

بقیه دوستان هم که به ما ملحق شدند، به جناب پسر عمو که ملبس به لباس روحانیت هستند و تیپی علمایی دارند و چهره ای کمی تا قسمتی نورانی و  معنوی، پیشنهاد دادم که حاج آقا بیا ما هم دور و برت رو بگیریم و با سلام و صلوات وارد سالن بشیم تا ملت هم شما را یکی از اقطاب حساب کنند، سید هم که هستی ملت کلی نور میگیرند ازت!

خلاصه هی به هم پاس دادند و گفتند فلانی چهره اش نورانی تره و ... تا اینکه از خیرش گذشتیم.

قرار بود آقای فاطمی نیا هم سخنرانی کنند که تا آن موقع هنوز نیامده بودند.

در گوشه سمت چپ سالن هم بساط کتاب فروشی داغ بود و ملت کتابهای عرفانی می خریدند و فروشندگان کتاب هم با شور و شوق از وانت توی حیاط کتابهای تازه تری را داخل سالن می آوردند، البته بیشتر کتابها در اوصاف و زندگی نامه عرفا و شرح کشف و کرامات آنها بود تا تبیین و شرح مراحل و مراتب عرفان.

ترجیح دادم از سالن بیرون بروم و مقاله ای که قرار بود فردا توی کلاس راجع به آن بحث کنیم را بخوانم،مقاله" دفاع از عقل شیعی، پاسخ به شبهات جابری".

گوشه ای نشستم و مشغول خواندن شدم. در کنار من هم چند جوان کمی از خودم کوچکتر، نشسته بودند که فهمیدم طلبه هستند، طلبه های لمعه خوان، از برگزاری مراسم بزرگداشت برای مرحوم آیت الله حق شناس صحبت می کردند و با هم قرار همکاری می گذاشتند. در همین حین یکی از دوستانشان تماس گرفت و این بنده خدا هم با کلی آب و تاب داشت شرح می داد برایش که: فلانی! واقعا ضرر کردی اگه نیای، چه مجلسی چه معنویتی!، هفت هشت هزار نفری اومدن! خیلی شلوغه و اصلا جا نیست! اگه همین الان هم پاشی بیای ضرر نکردی!( یکی نبود این وسط بگه پسر تو مقاله میخونی یا اینا رو می پایی!،راستش اینقدر بلند صحبت می کردند که برای آدم هواسی نمی ماند،لابد حق هم با آنها بود، چون آنها اول آنجا نشسته بودند و من بعدا رفتم آن کنار و مشغول خواندن شدم!)

ظاهرا ظرفیت تالار بزرگ کشور 600 نفر هست و با احتساب جمعیتی که در بالکن و بیرون از سالن اصلی نشسته و ایستاده بودند شاید حداکثر 1500 نفر می شدند!بیشتر جمعیت هم مثل این چند جوانی که در کنار من نشسته بودند معمولا مشغول قدم زدن و صحبت کردن و گفت و شنود بودند.

از همان ابتدای ورودمان هم یک جوانک خوشگل و خوش تیپ در حال معرکه گیری بود و چیزی که این وسط برایم از همه جالب تر بود به اصطلاح پر روئی آن جوانک بود!به قول معروف سنگ پای قزوین بود! هر چه ملت به او می خندیدند و هر کسی می رسید تیکه ای به او می انداخت، باز از رو نمی رفت. لباس عجیبی پوشیده بود.شلوار و روپوش سفید، با یک عبای سفید و کلاهی بر سر و شالی دور کلاه پیچیده و نیمه آن هم آویزان تا پایین کمر! موهایی مشکی و بلند تا شانه،و ابروهایی سرمه کشیده تا گوشه چشم!

به او می گفتند این چیست که پوشیده ای : می گفت لباس سنتی ایرانیان است، می گفتند لباس شهرت است، قبول نمی کرد. حرفی هم نمی زد و ترجیح می داد در مقابل صحبتهای بقیه سکوت کند. می گفت دانشجوی کارشناسی ارشد عرفان با گرایش الهیات است! اما من هر چه فکر کردم دیدیم چنین رشته و گرایشی وجود ندارد، در مورد عرفان ظاهرا دو رشته مصوب هست که یکی " تصوف و عرفان اسلامی" است و دیگری  " ادیان و عرفان تطبیقی " . اگر کسی چنین رشته و گرایشی را سراغ دارد به ما هم خبر دهد.خلاصه این عرفان عجب دکانی شده است، دکانی پر رونق!

این  گزارش مختصری بود از حضور یکی دو ساعته من در آن جمع.

 

در مورد شخص  مرحوم شیخ جعفر مجتهدی هم قضاوتی نمی کنم، چون نمی شناسم ایشان را. در خبرگزاری فارس این چند جمله را در مورد زندگی نامه ایشان نوشته اند: " «شيخ جعفر مجتهدي» در 27 جمادي الثاني سال 1343ه.ق مطابق با اول بهمن 1303ه.ش در خانواده‌اي بسيار متدين و مرفه در شهر تبريز ديده به جهان گشود.

وي خود درباره دوران كودكي‌اش گفته است: من در همان آغاز نوجواني شروع به تهذيب نفس و خودسازي و تقويت اراده نمودم و در قبرستان متروكه تبريز كه يكي از قبرستان‌هاي بسيار ترسناك ايران به شمار مي‌رود و رعب و وحشت عجيبي در شب به خود مي‌گيرد قبري حفر نموده و شب تا صبح را به اعمالي كه در فكر و ذكر خلاصه مي‌شد سپري مي‌كردم. و چون بسيار دوست مي‌داشتم به بينوايان و مستمندان كمك كرده و زندگي آنان را از فقر و تنگدستي نجات بخشم در اين راه سعي و تلاش بسياري مي‌كردم.

مجتهدي علاوه بر چندين سال اقامت در نجف، 7 سال در كربلا نيز اقامت داشته است و در بازار بين‌الحرمين در قيصريه اخباري‌ها به شغل كفاشي مشغول بوده است و پس از 20 سال خانه به دوشي به قم مي‌آيد و در اين شهر ساكن مي‌شود.

اين عارف سرانجام پس از حدود 4 سال اقامت در جوار حضرت امام رضا(ع) در 6 رمضان 1416 ه.ق مطابق با 6 بهمن 1374 درگذشت."

خدایش بیامرزد و در جوار اهل بیت ساکن باشند انشاءلله.

 

اما به طور کلی من به آن عرفانی عرفان حقیقی می گویم که از مسیر عرفان نظری و علوم دینی جلو رفته باشد.عارف حقیقی کسی است که قبل از عرفان، اهل برهان بوده باشد و از قرآن هم جدا نباشد. به قول اهل این علم" قرآن، برهان، عرفان " از هم جدا نیستند. "شریعت و طریقت و حقیقت" با هم هستند.

البته منکر این نیستم که انسان با ریاضت کشیدن و حتی محبت به اهل بیت علیهم السلام و گریه کردن بر مصائب ایشان ممکن است به مراتب کشف و شهود هم برسد، اما این یک امر شخصی است و ملازمه ای با این ندارد که آن شخص بتواند راه را به بقیه نشان دهد و شاگرد تربیت کند. همانطوری که مرتاضهای هندی هم یک سری قدرتهای خارق العاده ای دارند. و برخی از صوفی ها و دراویش هم همینطورند.صرف داشتن کشف و کرامت هیچ مزیتی را برای انسان بر سایر افراد معمولی نمی آورد.

در مورد اجتهاد در فقه هم یک نکته مهمی وجود دارد که اگر شخصی با استفاده از علوم غریبه و ریاضت  و مکاشفه، به حکم شرعی دست پیدا کند و حتی همه احکام حقیقی معاملات و عبادات را هم بفهمد، فقط برای خودش حجت است و هیچ شخص دیگری مجاز نیست طبق گفته های او عمل کند.(بر فرض اینکه چنین چیزی ممکن باشد!) راه رسیدن به احکام عبادات و معاملات( به اصطلاح فروع دین و وظیفه مکلف در انجام تکالیف دینی) تخصص در علم فقه است. و فقط از کسی می توان احکام شرعی را یاد گرفت که از مسیر اصلی آن که علم فقه است ، راه را طی کرده باشد و متخصص در علم فقه شده باشد.

در مورد عرفان هم همینطور است. ادعای من این است که کسی تا از مسیر اصلی آن نرفته باشد،به همه حقیقت نمی رسد، هر چند که کشف و شهودی هم داشته باشد یا به او نسبت بدهند.

 

هر که را اسرار حق آموختند، مهر کردند و دهانش دوختند

 
+ نوشته شده در  2007/12/15ساعت 13:22  توسط سید ابراهیم  | 

 

یادم می آید اواخر وزارت دکتر مهاجرانی بر وزارت ارشاد، که بحث استیضاح، استعفا و یا برکناری اش داغ بود، یکی از پرونده های مهم و جنجالی قوه قضائیه، پرونده مربوط به سود سپرده های حج بود.بگذارید یک مقدمه کوتاه بگویم و بعد به مطلب اصلی بپردازم.

همانطور که هنوز هم معمول است، افرادی که برای اعزام به سفر زیارتی حج ثبت نام می کنند، مبلغی را به عنوان پیش پرداخت به بانکهای عامل واریز می کنند که سرجمع مبالغ واریز شده برای این امر، به میلیاردها تومان می رسد و بالطبع سود بانکی  این سپرده ها هم رقم بسیار بالایی است. امروزه روند اینگونه است که تا وقتی نوبت اعزام هر زائر فرا برسد، سود سپرده اولیه او، به خودش تعلق می گیرد و از مبلغ هزینه کلی که باید بپردازد کم خواهد شد. اما قبلا اینگونه نبود و سود این سپرده ها به حساب دولت می رفت؛ دقیقا نمی دانم از چه زمانی معمول شد ولی در زمان وزارت آقای مهاجرانی بر ارشاد این گونه بود که، از محل سود همین سپرده ها، ماهیانه مبلغ یک میلیارد تومان، به حساب آقای وزیر واریز می شد که خارج از روند اداری و طبق صلاحدید شخص وزیر، در امور فرهنگی هزینه شود(1).الان در مقام رد یا قبول این روند نیستم و فقط می خوام خاطره ای را بیان کنم.

اما اصل مطلب:

آن روزها آقای مهاجرانی پرونده ای داشت به اسم پرونده " سود سپرده های حج " که در کنار بقیه مسائل پیرامون او، این هم یک پرونده مهمی به شمار می رفت و مسئولان قوه قضائیه با جدیت! مشغول بررسی آن بودند و دعوا هم بر سر چگونه مصرف کردن این مبلغ هنگفت بود که طبق همان قانون نانوشته، هزینه کردن این مبلغ، نیازی به حسابرسی های معمول اداری نداشت، همه چیز داشت روند عادی خودش را طی می کرد که یک خبر کوتاه در صفحات میانی یک روزنامه  توجهم را جلب کرد: " برخی اخبار پشت پرده حاکی از این مطلب است که برخی از مسئولان قوه قضائیه گفته اند اگر مهاجرانی استعفا دهد یا از وزارت کنار گذاشته شود، پرونده سود سپرده های حج را پیگیری نخواهند کرد " (نقل به مضمون)

وقتی این خبر را خواندم، منتظر عکس العمل مسئولان بودم که بحمد الله این مطلب توسط یکی از مسئولان قوه قضائیه به شدت تکذیب شد و اعلام شد که ما هیچ گونه معامله ای بر سر این پرونده نخواهیم کرد!(2)

هر چند دیگر خبری از این پرونده در مطبوعات ندیدم، اما یادم هم نمی آید که دیگر بحثی از پرونده سود سپرده های حج به میان آمده باشد!

بگذارید یادآوری کنم آن روزی را که جناب مهدی نصیری، روزنامه نگار مشهور دهه هفتاد که من او را با ماهنامه "صبح" می شناسم و  قدیمی ها او را با کیهان، در چندین شماره پیاپی از ماهنامه صبح ، اسناد و مدارکی دال بر تخلفات وزیر وقت پست و تلگراف و تلفن، آقای مهندس غرضی منتشر کرد. وقتی کم کم سر و صداها بالا گرفت، آقای غرضی از ماهنامه صبح شکایت کرد و طبق دستور رئیس وقت قوه قضائیه، به پرونده ایشان، خارج از نوبت رسیدگی شد. بعد از برگزاری چندین جلسه دادگاه، وقتی آقای نصیری برای همه ادعاهای خود (که اتهامات سنگینی را به وزیر مربوطه وارد می کرد)، اسنادی محکم و غیر قابل خدشه ارائه کرد، در آخر  امر، قاضی دادگاه حکمی به این مضمون صادر کرد: " آقای نصیری از ارائه اتهام کذب به وزیر پست و تلگراف و تلفن تبرئه شده و فقط به خاطر چاپ یک کاریکاتور، که اهانت به وزیر تلقی می شود، به پرداخت مبلغ پانصد هزار تومان، و یک ماه تعطیلی نشریه محکوم می شوند! "

این حکم یعنی چه؟! آیا  معنایش غیر از این است که همه اتهاماتی که این نشریه به آقای وزیر وارد کرده، مستدل و مستند است و قابل خدشه هم نیست! آیا معنایش این نبود که قوه قضائیه به عنوان مدعی العموم باید علیه وزیر وقت اعلام جرم می کرد و از وزیر مربوطه جواب می خواست!

در اقدام بعدی، ماهنامه صبح شروع به ارائه مدارک و مستنداتی دال بر تخلفات گسترده آقای مهندس زنگنه در وزارت نیرو کرد. چند ماه گذشت و هیچ عکس العملی مشاهده نشد، این بار آقای وزیر نیرو حتی زحمت شکایت کردن را هم به خودش نداد!

یادم می آید یکی از نشریات در همان ایام تیتر زده بود که " مهدی نصیری به سیم آخر زد!! " مهدی نصیری گفته بود: چرا کسی پی گیر این تخلفات نیست! اگر هم من دروغ می گویم چرا کسی از من شکایت نمی کند! چرا ناطق نوری در خانه 400 میلیونی زندگی می کند! چرا ...

و اما امروز، اگر حسین موسویان از اتهامات وارده تبرئه شود، من تعجب نخواهم کرد و خونم هم به جوش نخواهد آمد! باور کنید حتی اگر به عنوان قهرمان هسته ای هم مطرح شود و مجسمه اش را جلوی درب ورودی مجمع تشخیص مصلحت نظام و در ورودیهای مجتمع " یو.سی.اف " اصفهان و مجتمع غنی سازی نطنز نصب کنند ، باز هم اعتراضی ندارم!

به من اصلا مربوط نیست که آقایان مهاجرانی، مهندس غرضی، مهندس زنگنه و الان هم جناب موسویان، وزرا و نیروهای چه کسی بودند، برایم هم مهم نیست که چرا اینها مصون از هر گونه جوابگویی هستند، آنچه برایم مهم است این است که من از نسل سوم هستم، دغدغه ام این است که روی اصول انقلاب حرکت کنم، منشور من صحیفه نور حضرت روح الله است. همین را می دانم که وقتی روز عمل من شد، نه سابقه انقلابی گری برایم مهم است و نه زندان رفتن و نه القاب و  پسوندها و پیشوندهای دهان پرکن افراد. خمینی کبیر به من یاد داد که این انقلاب به هیچ شخصی وابسته نیست، یعنی این انقلاب یک خیمه نیست که ستون داشته باشد، اگر هم ستونی بخواهم برایش متصور باشم، شخصی جز نائب امام معصوم(ع) را لایق آن نمی دانم! برای من افراد مهم نیستند، مهم پرچم عزتی است که حضرت روح الله برافراشت، و علم خمینی بر زمین نمی ماند، مگر ما مرده ایم!

 

پی افزود:

(1). حتما یادتان هست که وقتی روزنامه تازه تأسیس و پرهزینه ای مثل جامعه تعطیل شد و هنوز زمانی نگذشته، روزنامه نشاط و توس و فتح ... جایگزین آن می شد. فکر کنم تعطیلی یک روزنامه که شریان حیاتی اش به فروش روزانه و تیراژ بالایش بند است،  ضرر مالی زیادی بر مسئولان آن وارد می کند و مدت زیادی طول می کشد تا دوباره سر پا شوند. اما خدا خیر بدهد حجاج بیت الله الحرام را با  سپرده هایشان !

 

(2). شاید هم معامله ای با لفظ بعت و اشتریت صورت نگرفته باشد، اما بیع معاطاتی هم بیع است!(ر.ک:مکاسب شیخ انصاری، کتاب البیع)!

 

 

 
+ نوشته شده در  2007/11/27ساعت 23:33  توسط سید ابراهیم  | 

 

 

 

قسمتهایی از پيام حضرت امام (ره)  در مورد " نقش و منزلت بسیج " :

 

من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي‌خورم و از خدا مي‌خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند، چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجيم.

اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين‌انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهان‌خواران از آن دور خواهد گرديد و الا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند.

 

طلاب علوم ديني و دانشجويان دانشگاه‌ها بايد با تمام توان خود در مراكزشان از انقلاب و اسلام دفاع كنند و فرزندان بسيجيم در اين دو مركز، پاسدار اصول تغييرناپذير نه‌شرقي و نه‌غربي باشند.

 

بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلامي باشند و اين شدني است، چرا كه بسيج تنها منحصر به ايران اسلامي نيست، بايد هسته‌هاي مقاومت را در تمامي جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ايستاد.

 

اگر مسوولين نظام اسلامي از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت.

 

متن کامل پیام حضرت امام(ره) را در ادامه مطلب بخوانید.

 

پيام حضرت امام (ره)   در مورد " نقش و منزلت بسیج "   بسم الله الرحمن الرحيم   تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقينا از بركات و الطاف جليه خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد. در حوادث گوناگون پس از پيروزي انقلاب خصوصا جنگ، بودند نهادها و گروه‌هاي فراواني كه با ايثار و خلوص و فداكاري و شهادت‌طلبي، كشور و انقلاب اسلامي را بيمه كردند. ولي حقيقتا اگر بخواهيم مصداق كاملي از ايثار و خلوص و فداكاري و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهيم، چه كسي سزاوارتر از بسيج و بسيجيان خواهند بود! بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه‌هاي آن بوي بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مي‌دهد. بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته‌هاي رفيع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده‌اند. بسيج ميقات پابرهنگان و معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت يافتگان آن، نام و نشان در گمنامي و بي‌نشاني گرفته‌اند. بسيج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضا نموده‌اند. من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي‌خورم و از خدا مي‌خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند، چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجيم. من مجددا به همه ملت بزرگوار ايران و مسوولين عرض مي‌كنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگ‌ترين ساده‌انديشي اين است كه تصور كنيم جهان‌خواران خصوصا آمريكا و شوروي از ما و اسلام عزيز دست برداشته‌اند؛ لحظه‌اي نبايد از كيد دشمنان غافل بمانيم. در نهاد و سرشت آمريكا و شوروي كينه و دشمني با اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - موج مي‌زند. بايد براي شكستن امواج طوفان‌ها و فتنه‌ها و جلوگيري از سيل آفت‌ها به سلاح پولادين صبر و ايمان مسلح شويم. ملتي كه در خط اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله - و مخالف با استكبار و پول‌پرستي و تحجرگرايي و مقدس‌نمايي است، بايد همه افرادش بسيجي باشند و فنون نظامي و دفاعي لازم را بدانند، چرا كه در هنگامه خطر ملتي سربلند و جاويد است كه اكثريت آن آمادگي لازم رزمي را داشته باشد. خلاصه كلام، اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين‌انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهان‌خواران از آن دور خواهد گرديد و الا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند. بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد. امروز يكي از ضروري‌ترين تشكل‌ها، بسيج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم ديني و دانشجويان دانشگاه‌ها بايد با تمام توان خود در مراكزشان از انقلاب و اسلام دفاع كنند و فرزندان بسيجيم در اين دو مركز، پاسدار اصول تغييرناپذير نه‌شرقي و نه‌غربي باشند. امروز دانشگاه و حوزه از هر محلي بيشتر به اتحاد و يگانگي احتياج دارند. فرزندان انقلاب به‌هيچ‌وجه نگذارند ايادي آمريكا و شوروي در آن دو محل حساس نفوذ كنند. تنها با بسيج است كه اين مهم انجام مي‌پذيرد. مسائل اعتقادي بسيجيان به عهده اين دو پايگاه علمي است. حوزه علميه و دانشگاه بايد چهارچوب‌هاي اصيل اسلام ناب محمدي را در اختيار تمامي اعضاي بسيج قرار دهند. بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلامي باشند و اين شدني است، چرا كه بسيج تنها منحصر به ايران اسلامي نيست، بايد هسته‌هاي مقاومت را در تمامي جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ايستاد. شما در جنگ تحميلي نشان داديد كه با مديريت صحيح و خوب مي‌توان اسلام را فاتح جهان نمود. شما بايد بدانيد كه كارتان به پايان نرسيده است، انقلاب اسلامي در جهان نيازمند فداكاري‌هاي شماست و مسوولين تنها با پشتوانه شماست كه مي‌توانند به تمامي تشنگان حقيقت و صداقت اثبات كنند كه بدون آمريكا و شوروي مي‌شود به زندگي مسالمت‌آميز توام با صلح و آزادي رسيد. حضور شما در صحنه‌ها موجب مي‌شود كه ريشه ضد انقلاب در تمامي ابعاد از بيخ و بن قطع گردد. من دست يكايك شما پيشگامان رهايي را مي‌بوسم و مي‌دانم كه اگر مسوولين نظام اسلامي از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت. بار ديگر تاكيد مي‌كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني، سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت. من از تمامي بسيجيان خصوصا از فرماندهان عزيز آن تشكر مي‌كنم و از دعاي خير براي اين فرزندان با وفاي اسلام غفلت نخواهم نمود. خداوند شهداي عزيز و گمنام بسيج را به نعمت همجواري اهل بيت - عليهم السلام - متنعم و جانبازان عزيز را شفا و اسرا و مفقودين عزيز را سالما به اوطانشان بازگرداند و هر روز بر عظمت و شوكت اين نهاد مقدس و مردمي كه پيروان اسلام عزيز و حضرت بقيه الله الاعظم - ارواحنا لمقدمه الفدا - هستند بيفزايد. و السلام عليكم و رحمه الله. 2 /9/ 1367 روح الله الموسوي الخميني 

صحیفه امام،جلد ۲۱، صفحات ۱۹۴  تا  ۱۹۶

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/11/26ساعت 15:14  توسط سید ابراهیم  |