یکی از دوستان عزیز یه سوالی پرسیده بود در مورد"ضرورت ولایت برای فقیه" و اینکه چه لزومی داره که یک "فقیه" بر مسند حکومت بشینه و در رأس حاکمیت باشه؟! من هم چیزایی که به ذهنم اومد رو توی چند قسمت مینویسم، امیدوارم با همفکری بقیه بتونیم به نتیجه خوبی برسیم.
به عنوان مقدمه:
ارسطو یه جمله ای داره که میگه" الانسان مدنی بالطبع" یعنی طبع و سرشت انسان اجتماعیه و ذاتش تمایل به زندگی اجتماعی و گروهی داره. تجربه تاریخی هم همین رو نشون داده.در بین نظریه پردازان غربی نظریه"جان لاک" و " توماس هابز" دو نظریه معروفه که در مقابل هم هستن(قرارداد گرایان) .
هابز میگه: انسان گرگ انسانه، سرشت بدی داره و درنده خوست! و چون انسانها دنبال امنیت میگردن، وارد یه قرار داد اجتماعی با هم میشن.پس جامعه ، یعنی تک تک افرادی که چون دنبال امنیت هستند، با هم قرار داد می بندند! یه قرار دادی که به نفع همه باشه تا امنیت ایجاد بشه. در اینجا قرار داد به نفع طرفین نیست، بلکه به نفع شخص ثالثه. یعنی همه افراد حقوقشون رو به شخص ثالثی واگذار می کنن که این شخص ثالث یک دولت بزرگه که همه قدرتها در دست اونه. این نظریه به نام نظریه " لویاتان " معروفه.
در مقابل این نظریه، " جان لاک " میگه: انسانها نیک سرشت هستند و ذاتشون به نیکی امر میکنه و قرار داد فی مابین انسانها، برای امنیت نیست، بلکه برای ارتقای رفاه و رسیدن به اهدافی است که دارند. و قرار داد هم به نفع شخص ثالث نیست، بلکه بین خود افراده و بعضی از مردم به نمایندگی از بقیه، کارها رو انجام میدن. یه حکومت بسیار مشروط و نوبتی و به اصطلاح دموکراتیک!
ظاهرا دموکراسی امروزی غرب، خصوصا انقلاب آمریکا، بر اساس نظریات جان لاک شکل گرفته.
اگه دقت کنیم، میبینیم که این دو نظریه، مبتنی بر انسان شناسی طراحی شده. اما در اسلام نظریه حکومت و تشکیل دولت، با کمک وحی طراحی شده و بسیار مترقی تر و عادلانه تر از این نظریه های دیگه است! این فقط یه ادعا نیست، بلکه اگه همه جوانب قضیه تبیین بشه، صحت این نظر معلوم میشه.
در قسمت بعدی سعی میکنیم اشاره ای به مبانی حکومت و دولت در اسلام داشته باشیم.
