تبليغاتX
لبیک یا حسین

لبیک یا حسین

عَلَمِ خمینی بر زمین نمی ماند، مگر ما مرده ایم!

مولای من!

یارای آن ندارم که با تو،  در حضور ، گفتگو کنم . از هیبتت قالب تهی خواهم کرد.

مولایم امٌا،

سر بر آسمان می سایم اگر ،« قنبر» با وفایت را « قنبر» باشم!

 یادش به خیر سال قبل روز عید غدیر داشتم چکامه کوثریه رو می خوندم . چند بیتش رو هم گذاشتم توی وبلاگ قبلی . با اجازه عزیزان دوباره همون رو میذارم. البته یه سالی میشه که قراره تر جمه شو هم بذارم ولی ...

 

 عید همه دوستان امیر المومنین علیه السلام مبارک باشه وانشاءلله  پر از خیر و برکت  باشه برا همتون.

 

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابیطالب علیه السلام

 


بدون مقدمه برم سراغ عیدی!

بین همه  عشقای دنیا ...  نه اشتباه شد . بین همه شعرهایی که در مورد اهل بیت گفته شده قصیده کوثریه مرحوم سید رضا هندی یه چیز دیگس!! البته من واقعا برا اونایی که  زبون عربی بلد نیستن خیلی ناراحتم! چون نمیتونن لذت و شیرینی این ابیات رو بفهمن ! نوش جون اونایی که میفهمن!!

 اصل قصیده 54 بیته . اومدم ابیات زیباترشو جدا کنم و بنویسم اینجا  دیدم شد 22 بیت!!  به همین خاطر خودمو کشتم و از خیر چند بیت دیگش هم گذشتم و آخرش شد این چند بیت :

 

أ مُفَلََّجُ ثَقرِکَ أم جو هَر؟             وَ رَحيقُ رِضا بِكَ أم سُکّر؟

 

قد قال لِثَقرِکَ صانِعُهُ :               "اِنّا اَعطَیناکَ الکوُثَر"

 

فَلَقَد أسرَفتُ و ما أسلَف....         تُ لِنَفسِيَ ما فيهِ اُعذَر

 

سَوَّدتُ صَحیفَةَ أعمالِی                وَ وَكَلتُ الاَمرَ الي حيدَر

 

هُوَ کَهفِیَ مِن نِوَبِ الدّنیا              و شَفیعِیَ فی یَومِ المَحشَر

 

فاسأل بَدراً ! وَاسأل أُحداً              و سَلِ الأحزابَ وَ سَل خَیبَر !

 

مَن دَبَّرَ فیها الأمرَ ؟ و مَن              أردَی الأبطالَ؟ و مَن دَمَّر؟!

 

مَن هَدَّ حُصوُنَ الشِّرکِ؟ وَ مَن        شادَ الاِسلامَ وَ مَن عَمَّر؟!

 

قاسُوکَ _ أبا حَسَنٍ !_ بسوا         کَ و َ هَل بِالطَودِ یُقَاسُ الذَّر؟!

 

أنّی سَاوَوکَ بِمَن نَاوَو                 کَ ؟ و هَل ساوَو نَعلَی القَنبَر؟!!

 

آیاتُ جَلالِکَ لا تُحصَی                 وَ صِفاتُ کَمالِکَ لا تُحصَر

 

فَاقبَل یا کَعبَةَ آمالی !                 مِن هَدیِ مَدِیحِیَ ما الستَیسَر

 

انشاءلله اگه فرصت شد ترجمش رو هم میذارم.

 یا علی!

 

+ نوشته شده در  2006/1/19ساعت 7:29  توسط سید ابراهیم  | 

 

    بدین وسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم!

 می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.

 می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم.

می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم.

می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.

می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم.

می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند.

می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم.

می خواهم دوباره به همان  زندگی ساده خود برگردم،

نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه !

 می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران!

این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما!!

من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم.

 

نویسنده: سانیتا سالگا

 

+ نوشته شده در  2006/1/2ساعت 14:39  توسط سید ابراهیم  |