تبليغاتX
لبیک یا حسین

لبیک یا حسین

عَلَمِ خمینی بر زمین نمی ماند، مگر ما مرده ایم!

 

 

 اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند

جان بقربان تو شاها که تو حج فقرائی

     میلاد پر خیر و برکت هشتمین خورشید، حضرت امام رضا علیه السلام رو به همه دوستداران و رهروانش تبریک میگم . (خوش به حال شیعیانش!!) امیدوارم هر چی خیر و برکت برای این روزها و شبها هست ، ما هم بی بهره نباشیم.

 

    چند روز پیش لای یکی از کتابهای درسی، یه بریده روزنامه پیدا کردم که برام خیلی خاطره انگیزناک بود! این بریده روزنامه مال وقایع اتفاقیه( روزنامه سید جمال) یا ایام مشروطه و ... نبود، بلکه یه قسمتی از روزنامه جام جم روز 29 خرداد 1381 بود. یادش به خیر اصلاحات!! نمیدونم چرا تا روزهای آخر هم نتونستم پیام دوم خرداد رو درک کنم...

  الغرض!! پیرتر ها یادشونه که جناب ابراهیم نبوی الفرانکفورتیه! (که این روزا بعضی از  بچه حزب اللهی ها هم به خاطر[…] ناشی از رأی نیاوردن رضا خان حزب اللهی[…] و هم احساس وظیفه ،  هجویاتش رو در مورد دولت جدید ، با آب و تاب و مثل وحی منزل برا هم سند تو آل میکنن )  در روزنامه جام جم یه ستون داشت به اسم ستون سه،که عالم و آدم رو اونجا دست مینداخت. ولی انصافا این مطلبش خیلی جالب بود. مینویسم براتون بخونید. اونایی که این اشخاص مذکور رو میشناسن قضاوت کنن که اوصاف مذکوره! چقدر تناسب داره با اون آدما!

 

 

 " فکر می کنید سیاستمدارن چه غذایی، با چه نوشابه ای ، در چه وضعی را تداعی می کنند؟" 

 

محمد رضا خاتمی: مرصع پلو با آب آلبالو روی مبل استیل

بهزاد نبوی: اشکنه توی دیس روی میز

تاج زاده : کوفته قلقلی در حال دویدن

اصغر زاده: پیتزا مخصوص با سس گوجه فرنگی و کوکا کولا در حال دعوا با عطریانفر

عباس عبدی: آبگوشت در سلول انفرادی

محتشمی: املت فلفل سبز و فلفل قرمز با سس فلفل و نوشابه گاز دار در میدان مین

هاشمی رفسنجانی: نان و پنیر در بشقاب کریستال در سکوت مطلق

عسکر اولادی: آبگوشت و پیاز در حجره بازار

مرتضی نبوی: نان خالی روی موتور

موسوی خوئینی ها: نان خشک با موز دور از چشم دیگران

شمس الواعظین: پیتزا پپه رونی جلوی دوربین

امیر محبیان: قرمه سبزی با کالباس و کوکا کولا و دوغ و وفاق و همه چیز با هم

آرمین: یک غذای نامعلوم در یک مکان نامعلوم

جواد لاریجانی: بیف استروگانف با دوغ محلی در حال چت کردن با نیک براون

کمال خرازی: فلفل خالی در حال اخم

سید محمد خاتمی: ساندویچ کالباس در سلمانی، در حالی که دائما ساندویچ را از دستش می گیرند و نمی گذارند غذایش را بخورد

احمد بورقانی: یک عالمه همه جور غذا

   

* نظر شما چیه؟!*

 

 

 

+ نوشته شده در  2005/12/13ساعت 17:15  توسط سید ابراهیم  | 

 

 مقدمۀ کتابِ "حکومت فرزانگان" نوشته شهید سید مرتضی آوینی

 

به جای مقدمه

      خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر(عج) حضرت آیت الله خامنه ای ایدکم الله تعالی بتأییداته الخاصه.

     سلام علیکم و رحمةالله وبرکاته.امتثال امر، فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی گذارد، لذا حقیر مستقیماً با استمداد از فضل بی منتهای رب العالمین، وارد در اصل مطلب می شوم بعد از عرض این مختصر که:

      ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت(ره) و نایب امام زمان(عج) تجدید بیعت کرده ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده ایم، همان گونه که پیش از این درباره امام امت(ره) بوده ایم و بسیارند هنوز جوانانی که عشق به اسلام  و شوق رضوانِ حق، آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته است با همان شوری که پیش از این داشته اند،خدا شاهد است که این سخن از سر کمال صدق و از عمق قلوبِ همان جوانانی سرچشمه گرفته است که در تمام این هشت سال، بار جنگ را بر شانه های ستبر خویش کشیدند.

     ما به جهاد فی سبیل الله عشق می ورزیم و این امری است فراتر از یک انجام وظیفه خشک و بی روح. این سخن یک فرد نیست، دست جماعتی عظیم است که به سوی حضرتِ شما دراز شده تا عاشقانه بیعت کند ، بسیارند کسانی که می دانند شمشیر زدن در رکاب شما برای پیروزی حق، از همان اجری در پیشگاه خدا برخوردار است که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت(عج) و نه تنها آماده ، که مشتاقِ بذل جان هستند.

 سر ما و فرمان شما.

کمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی

                                                                

+ نوشته شده در  2005/12/3ساعت 22:0  توسط سید ابراهیم  | 

 

    امروز سالگرد تشکیل بسیج مستضعفین به فرمان" خم می نی " عزیزه.اول این متن کوتاه که خلاصه یکی از صحبتهای استاد رحیم پور ازغدی هست رو بخونید.دوم هم اینکه کلی مطلب نوشتم برای دل خودم و طبق معمول.... ولی این درد دل آقای علیانی یه چیز دیگه ست:

 

    من به محمد ابراهيم همت می‌گويم بسيجی. كه تمام زندگيش را، روز به روز و نه يك‌باره گذاشت پای اين كه زباله‌ای مثل صدام حسين نتواند بيايد در سعدآباد بنشيند نم‌نم عرق بخورد و ام كلثوم گوش كند و رقص عربی دخترهای ايرانی را تماشا كند.

    من به محمد بروجردی می‌گويم بسيجی. كه درست آن وقت كه در كردستان هر كس اول اسلحه می‌كشيد و با تمام كينه می‌زد و بعد نگاه می‌كرد ببيند كه را زده است، آن قدر ايستاد و به مردم خدمت كرد كه شد مسيح كردستان.

    من به امير رفيعی می‌گويم بسيجی. كه وقتی همه از خرمشهر رفتند گفت من می‌مانم و تا گلوله داشته باشم زمين‌گيرشان می‌كنم. با دو پايی كه از شدت زخم گلوله و تركش مثل دو زائده ازش آويزان مانده بودند ماند و تا گلوله داشت نگذاشت عراقی‌ها جلو بيايند.

    من به رضا دشتی می‌گويم بسيجی. كه وقتی از شناسايی خرمشهر در اشغال برمی‌گشت دوستانش به اشتباه زدندش و آن يك ساعتی را كه زنده بود يك آخ نگفت مبادا رفقاش ازش خجالت بكشند.

     من به حسن باقری می‌گويم بسيجی كه با آن صورت بچه‌وارش كه هنوز موهايش پانصدتا نشده بود، بارها اشك ژنرال ماهرعبدالرشيد را درآورد و استراتژی «زيرپيراهن سفيد بر سر دست» را به تمام لشكرهای عراقی و حتا نيروهای ويژه‌ی عراق آموخت.

    من به برادران باكری می‌گويم بسيجی. كه با اين كه می‌دانستند حتا جنازه‌شان هم برنخواهد گشت، رفتند و جايی كه هيچ كس جراتش را نداشت جنگيدند تا مجنون به دست ديوانه‌های بعثی نيفتد.

    من به بيژن گرد می‌گويم بسيجی. كه وقتی يانكی‌های قلدر مثل قداره‌بندها با منطق «ما ناو داريم پس هستيم» ريختند توی خليجی كه ما حالا بوق فارس بودنش را می‌زنيم، با چهار تا قايق زه‌واردررفته و چهار قبضه آرپی‌جی و دو مثقال ايمان چون‌آن به ستوه آوردشان كه هر اسير ايرانی‌ای را می‌گرفتند، می‌بردندش توی حمام، لختش می‌كردند و تا جان داشت و جان داشتند با پوتين و قنداق تفنگ و حتا قيچی می‌زدندش كه فقط به اين سوال جواب بدهد:«بيژن گرد كجا است؟»

    اين‌ها برای من الگوهای بسيجی‌اند. که اگر بگردی حتا يک عکس‌شان را هم روی شبکه پيدا نمی‌کنی. اما اين روزها دشمنان بسيج و دوستان بعد از جنگ بسيج يك الگوی ديگر از بسيج نشانمان می‌دهند. مرد جوان كوتاه قد چاق. كه گردن ندارد و ميان كتف و پس كله‌اش لايه لايه گوشت روی هم ورم كرده. آی‌كيو حدود بيست. دست چپش را روی دو چشمش می‌گذارد و داد می‌زند «سحرخيز مدينه كی می‌آيی؟» و بعد با كف دست می‌كوبد به پيشانيش و می‌گويد «هَع. هَعهَعهَع.» يعنی «من دارم گريه می‌كنم» اما دريغ از يك قطره اشك.

      روی ديوارها با خط زشت و غلط املايی شعارهای به قول خودش ارزشی می‌نويسد. عاشق اسلحه و دست‌بند و چوب و بی‌سيم و گاز اشك‌آور نيست، بل‌كه می‌پرستدشان. همه‌ی مردم را دشمن می‌بيند. در عين حال به همه می‌گويد «حاضی» منظورش هم «حاجی» است. هفته‌ی بسيج كه می‌رسد می‌دهد يك پارچه‌ی بزرگ بنويسند «هفته بسيج بر دلاورمردان بسيجی مباركباد.» و می‌زند بالای پای‌گاه بسيج محله‌شان و تا سه ماه بعد هم برش نمی‌دارد.

    اگر در مورد مسائل ارزشی غيرتی شود ديگر شمر هم جلودارش نيست و تا دست كم يك شكم سير فحش ناموس ندهد آرام نمی‌شود. من به اين موجود نمی‌گويم بسيجی. حتا اگر در تيراژ يك ميليارد و نيم تكثيرش كنند و در همه‌ی پای‌گاه‌های بسيج بچپانندش. من دست بالا به اين می‌گويم دزد و معتقدم بايد بزنند پس كله‌اش و هر چه را دزديده ازش پس بگيرند. يكيش هم هم‌اين نام بسيجی است.

         همت و هر كه مانند همت و دوستانش است، چه رفته باشد و چه مانده باشد، نيازی به تبريك من ندارد. زندگی اين‌ها برای من سراسر بركت است. خنده‌دار است بگويم مباركشان باشد. اين موجود دوم هم هيچ نسبتی با بسيج و بسيجی ندارد كه من بخواهم به او تبريك بگويم. اما به مردم شايد بتوان تبريك گفت.

    های مردم! با احتياط و با در نظر گرفتن اين‌ها كه گفتم عرض می‌كنم، هفته‌ی بسيج مباركتان باشد.

+ نوشته شده در  2005/11/26ساعت 20:24  توسط سید ابراهیم  | 

              

                 بسم الله الرحمن الرحیم

 از خونه قبلی به اینجا اومدم.

اینشالا نوشته هام مورد رضایت آقام باشه.

تقریبا یه سال پیش  آخرین پست اون وبلاگ قبلیه رو نوشتم . ولی تازه چند وقت پیش متوجه شدم که وبلاگ مشکل داشته و اون پست توی وبلاگ ثبت نشده و کسی نخونده!( به این میگن پی گیری!!)حالا بعد از یه سال خوندنش خالی از لطف نیست. برا خودم که خیلی جالب بود. اینشالا زود برمیگردم. راستی تبریک هم نمیخواد بگید. توی روزنامه هم آگهی تبریک ندید. فقط اگه میشه پژو رو ببرید به جاش زانتیا بیارید!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چهارشنبه، 21 بهمن، 1383::.

سلام. اينشالا كه حالتون خوب باشه ................................................................................

........................................................................................................

اين نقطه چين ها هم به جاي تعارفات معمول!! ( اين چن وقته نبودم!! سفر بودم! درسام سنگينه!ووووووووو يه اتفاق جالب برام افتاده!!!!) همونايي كه  باهاش وبلاگها رو آپديت ميكنن!!! خب بگذريم.

چند تا مطلب دارم اين بار ولي سعي ميكنم طولاني نشه كه از خير خوندنش بگذريد!

اول كه راجع به همون پيشنهاد دفعه قبليه . قرار بود  يه برنامه ريزي بكنيم براي شناختن امام زمان(عج) و آخر الزمان و هر كاري كه از دستمون بر مياد براي زمينه سازي ظهور انجام بديم.   از اونايي كه نظر دادن ممنونم اينشالا بتونيم با كمك هم يه كارايي بكنيم.

دوم در مورد "حضور بچه مذهبي ها" ست در اينترنت!! كه چون بحثش طولانيه ميذارم برا دفعه ديگه.

 

سوم در مورد آقاي دكتر عباسي و مسائلي كه مطرح كرده و موضع گيري هاي مختلف اقشار مختلفت تر!

 

الحمد لله اين قدر ملت متخصص ما اومدن و نظر دادن كه فقط همين مونده كه ملت نظرات منو بدونن!

بدون هيچ مقدمه اي ميرم سر اصل مطلب:

چند تا از موضع گيري هاي جالب كه از فاميل و دوستان شنيدم!

 

1-     يه طلبه قريب الاجتهاد!!( طلبه پايه دوم!!): به نظر من دكتر عباسي مفسد في الارضه!!

2-     يه سر باز گمنام امام زمان!( بامدرك فوق ليسانس!): دكتر عباسي يه احمق به تمام معناست! كه فقط به دنبال شهرته! يعني چي؟ اين جوري كه عباسي حرف ميزنه يعني رهبر انقلاب تنهاي تنهاست و هيچ يار و ياوري نداره! اين عباسي تمام خدمات هاشمي رفسنجاني رو داره ميبره زير سوال! مگه يادت رفته روز دوم خرداد كه مقام معظم رهبري داشت راي ميداد  گفت : هيچ كس براي من مثل هاشمي نمي شود!

3-     يه برادر پاسدار، مسوول ناحيه بسيج دانشجويي يه استان كلاس بالا (احتمالا با مدرك ليسانس): هيچ دانشجوي بسيجي حق نداره سي دي هاي دكتر عباسي رو گوش بده!!!

4-     يه خانم خانه دار: دكتر عباسي ديگه نبايد خيلي زياده روي كنه و مساله رو براي همه باز كنه!!!!!

       5 - يه روحاني ( با مدرك دكترا  و استاد حوزه) : چي بگيم والا . ما اين حرفا رو كه ميشنويم فقط سر منبر دادمون بالاتر ميره ( منظور فرياد براي عدالته و چه صادقانه و دلسوزانه حرف ميزد  شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان )

 البته اين نظر آخريه در مورد فيلم فقر و فحشاء بود!

   

  واما جوابها  به نظريات بالايي:

 در مقابل نظر نفر اولي جا خوردم یهو .البته نه از نظرش بلکه از این همه اعتماد به نفس و یقینی که داشت.

به نفر دومي هم گفتم : خيلي خوبه! پس بحمدلله همه جا امن و امانه و در مملكت هيچ مشكلي نيست و مردم هم شبها راحت بخوابن!! ولي ميترسم يه روزي صبح از خواب پاشيد و ببينيد مملكت رو بار كردن و بردن!! مثل همون چند وقتي كه آقاي دري وزيرتون بود و وزارت خونه رو بار كردن و بردن و شما سربازان گمنام هم خبر دار نشدين!!

سومي مخاطبم نبود و يكي از بستگان  كه امسال دانشجو شده با حالت تعجب خبرش رو بهم داد، من هم حالم از اين همه حماقت به هم خورد و گفتم : فلاني بيخود كرد!! اينجوري ميخواد دانشجوي بسيجي تربيت كنه!!به نظر ايشون دانشجوي بسيجي فقط بايد بگه چشم قربان!! مگه نشنيدي  مقام معظم رهبري در مورد سياسي بودن دانشگاهها چي گفتن: " خدا لعنت كنه اون دستايي كه نميخواد دانشجوي ما سياسي بشه! نميخواد دانشگاههاي ما سياسي باشه" ( البته كه روي اين سخن هيچ وقت با ما نبوده! ما كه بحمد لله ذوب در ولايتيم!!)

 واما نظر خودم : خيلي برام جالب بود. حرفاش رو قبول دارم . غير از اون سخنراني مشهد كه اصلا لحنش رو نپسنديدم!!( البته به این هم معتقدم که: "العاقل یکفیه الاشاره" ! ) خب كه چي حالا؟!! قبول داري؟؟ نداري؟؟! حالا كه چي ؟ من چيكار كنم؟

 

 حرف من همين يه كلمه هست : لطفا مقلد نباشيد!!!!

 

به نظر من آدم نبايد توي اين جور مسائل مقلد باشه! تقليد توي مسائل فكري خيلي زشته! توي دين ما هم گفتن اصول دين تقليدي نيست و بايد هر كسي با فكر و انديشه خودش اونا رو قبول كنه! فقط توي فروع دين ميشه از مرجع تقليدي كه همه شرايط رو داشته باشه تقليد كرد!( كاش يه روز معني دقيق  اصول و فروع رو ميفهميديم!)

البته اين هم از بركات دولت فخيمه دوم خرداده كه با همه .... اين خوبي رو هم داشت كه امثال اقاي دكتر عباسي  ميتونن حرفاشون رو بزنن( ولو اين كه بعدا از طرف وزارت اطلاعات حكم جلبشون صادر بشه!!)

بذاريد يه خورده به عقب برگرديم ، يادمه حدوداي سال هفتاد و پنج بود ، يعني اواخر دولت فخيمه آقاي هاشمي رفسنجاني!

اونايي كه  ماهنامه وزين صبح و سردبير معروفش آقاي" مهدي نصيري" رو هم  ميشناسن حتما در جريان افشاگري هاي اين نشريه  عليه دو نفر از وزيران آقاي هاشمي هستن. ...

اين رو بذاريد اينشالا دفعه بعد مينويسم...

دعامون کنيد.

+ نوشته شده در  2005/11/24ساعت 10:45  توسط سید ابراهیم  |